مهمانی مسیح

image

شعر در وصف جشن هنر مسیحی ایران به قلم مرد سپید

 

 

 

 

 

 

 

 

مهمانی مسیح                       
 
وارد که شدیم، صلیب ِ ساکتی را دیدم که بر دوش ِ زمین سنگینی می کند.
آری ! رد پای خدا هم بود.
لحظاتم با میخ و خاک و خون آراسته شد!
مچهایم درد گرفته، تیر می کشیدند.
توان نگاه داشتن تن ِ بی جانم را نداشتم.
روح القدس در قالب ِ نت های موسیقی در فضا پراکنده شد.                                     
همه چیز درخشان تر شده بود.
خداوندم مسیح را دیدم که پیکره می تراشد.
خداوندم مسیح را دیدم که نقش می زند.
خداوندم مسیح را دیدم که در چهره های مختلف، لبخند می زند.
فرشته ای طبقی از شراب، به گمانم از همان شراب، می گرداند و می گفت:
مگر نشنیده اید که هنرمندان معماران بهشتند.
و شاعران مسافرانی از آسمان،
که معنی را سوغات می آورند تا پادشاهی پدر را
در زمین خشت نهند.
موسیقی اوج گرفت،
لذت آرام ترین بی قراری، لذت هارمونیِ تکامل، بالا گرفت.
فرشته ها از هوش می رفتند.
دیگر غریبه نبودم. آری، آن جا آغوشِ آرام و آبی آسمان است.
به قلم: مرد سپید

 

این قطعه در وصف جشن هنر 2007 "رد پای خدا" نوشته شده است. برای خواندن متن گزارش آن اینجا کلیک کنید.

 

Add to your del.icio.us del.icio.us | Digg this story Digg :افزودن بر روي

نظرات (2 نوشته شد):

ایتای در 15/07/2009 15:57:33
avatar
برادر گلم شعرت زیبا هست
و میدانم که اگر زیبا نبود تو آنرا نمیسرودی فرزند خداوند
1
sarah در 09/01/2010 06:13:48
avatar
این ها کلمات روح خداست که از روز آفرینش تو سکوت وارانه صبوری میکرد تا در لحظه دیدار دوباره ات با خداوند در زیباترین کلمات تو به رقص بیاد...
0
نظر خود را بنويسيد comment
لطفا کد امنيتي را وارد کنيد:
  • email ارسال به دوستان
  • print نسخه چاپي
  • Plain text نسخه ساده
برچسب
برچسبي براي اين خبر وجود ندارد
ارزيابي اين خبر
0