زندگی شناخت
زندگی هانیبال یوسف به قلم و گویندگی آرین ریس باف
شناسنامه اش مي گويد به ساعت 11 صبح روز دوازدهم دی ماه 1349 در مشهد چشم به جهان گشوده، اما روايت تولدش از ديدگاه کلام خداوند حکايتي ديگر دارد. كتاب مقدس مي گويد پيش از خلقت عالم و قبل از صورت بستنش در جسم، خداوند او را به نام ميشناخته و تولدش در جهان ايمان در مرداد ماه سال 67 خورشيدی و پس از لمس و ملاقات وصف ناشدني و شور انگيز خداوند رخ داده است.
در كودكي با موسيقي عجين شد و نخستين نغمه ها را در 4 سالگي با آلات ابتدايي موسيقي همچون ملوديكا و سازدهني نواخت. پدر و مادرش از قوم آشور بودند و برادري كه 7 سال از او كوچك تر بود و تفاوت هاي بسيار با او و دنياي ذهني اش داشت. آن چه در خانواده ي کوچک شان به فراواني يافت مي شد عشق بود و سادگي، رنج و تلخکامي هاي زمانه... و امروز عكس هايي سياه و سفيد درقاب هاي رنگي، تنها يادگار آن روزهاست.
در سال 65 و در نوجواني با مخالفت هاي مرسوم پدر و مادر و اطرافيان در هنرستان موسيقي نام نويسي کرد. شرايط خاص اجتماعي آن دوران و نبودن جايگاه مشخصي براي هنرمندان موسيقي در كشور عمده دليل مخالفينش بود. و او فارغ از اين غوغا، به فرداها و آرزوهاي دور و درازش مي انديشيد.
18 سالگي او مصادف است با آن ملاقات بزرگ و شيرين خداوند كه ايمان را برايش به ارمغان مي آورد و مسير زندگيش را به يک باره تغيير مي دهد. او قلب و جواني اش را، روياها و فرداهايش را، به پدر آسماني اش مي سپارد.
سال 69 پس از فارغ التحصيلي از هنرستان موسيقي، در دوره ي سربازي است كه خداوند به خدمت آسماني دعوتش مي كند. حالا ديگرعزيمت به اتريش و بدل شدن به بزرگترين موسيقيدان جهان در برابر دعوت عظيم خداوند براي خدمتي کم نظير به قطره اي مي ماند، رو در روي اقيانوسي متلاطم... اينک خداوند مي خواهد که او ظرف برگزيده اش باشد. كارش را بين جوانان آشوري آغاز مي كند، اما اين هنوز ابتداي راه سفر نيکوي ايمان است.
آگاه شدن از رازی مسکوت دست خداي زنده را در زندگيش نمايان تر مي کند. رازي كه او سال ها از آن بي خبر بود؛ مادرش پس از مدت ها انتظار براي تولد نخستين فرزندش با خداوند عهد مي بندد كه اگر صاحب پسري شد، او را وقف خداوند بگرداند تا خادم خدا باشد. و او درست پس از اين عهد آسماني به دنيا مي آيد. دست آشكار خداوند و حضور پررنگ او و سرگرداني ها و کاميابي هاي توامان او را به آن روياي بزرگ رهنمون ميسازد. رويايي كه براي بسياري غيرواقعي و خيالپردازانه است و چندان با چارچوب ها و سنت هاي كليسايي سازگاري ندارد.
فراز و نشيب هاي فراوان و تجربياتي گونه گون در انتظار روزهاي ايمان او بود.
او شبان گروه صميمي و آسماني فرزندان نور بود. گروهي كه در اوج تنهايي و بي هيچ حمايت و پشتوانه اي، تنها به قوت خداوند راه مي پيمود. جواناني كه هر كدام از وقت، جان و مال خود براي پيشبرد ملکوت خداوند هزينه مي كردند و تمام قلب شان در خدمت مسيح بود. براي مسيح مي درخشيدند و امروز نيز هر كدام در گوشه اي از اين كره پهناور خدمات گوناگوني را در خداوند عرضه مي کنند. آن گروه و خاطرات و ثمراتش درحافظه ي بسياري از ايمانداران ثبت و ضبط است.
پس از متحمل شدن تجربياتي گران و در تابستان سال 78 و در خلوتي مسكوت و مذبحي كه براي درك اراده خدا برپا كرده بود، روياي بزرگ زندگيش را از «من هستم عظيم» دريافت مي كند:
«خدمت به بدن خداوند عيسي مسيح و كليساي زنده اش با نگاهي فرا فرقه ای»
... و با تراوش بارقه هاي سپيده دم نخستين طلوع خورشيد هزاره سوم ميلادي، مرحله ي تازه ای از زندگي هانيبال يوسف در خداوند رقم خورد.


del.icio.us
Digg
مرسی برادر در پناه روح القدس باشید
نظر خود را بنويسيد