Honiball Yousef Ministries: گزارش ویژه از کوچه باغ هنر و خدا گزارش ویژه از کوچه باغ هنر و خدا ================================================================================ Shabnam on 22/07/2008 14:30:00 سلام نوشتن درباره HYM یه کمی سخته! به خصوص اگه بخوای درباره هشتمین سالگرد تاسیس مجموعه ای بنویسی که به جرات میشه گفت یکی از موفق ترین مجموعه های مسیحی است. جشن هنر عصر سه شنبه یکم مرداد 87 در باغ کلیسای حضرت پطرس در شرایطی شروع شد که تقریبأ یک ساعت قبل از آغاز نمایشگاه طوفان نسبتأ شدیدی تمام زحمت هایی رو که بچه ها از صبح کشیده بودن خراب کرد! نه ... نگران نشین. مشکل با دعا و کمک خداوند حل شد! جشن ساعت 7:30 با ورود میهمانان به محوطه آغاز شد. اما ... با یه صحنه جالب! در لحظه ورود، مردم هنرمندانی رو دیدن که یه جورایی انگار در کار و هنر خودشون خشکشون زده بود! همه بهت زده به آن ها نگاه می کردند. مردم یک به یک وارد فضای باغ شدند که دور تا دورشون رو هنرمندا با غرفه هاشون فرا گرفته بودند. بعد از این که همه در محل نمایشگاه مستقر شدند، بابک این جملات رو فریاد زد: " ای جان من بیدار شو! ای بربط و عود من به صدا در آیید تا سپیده دم را بیدار سازیم! ای هنرمند خداوند بیدار شو! " هنرمندان ز خلسه خودشون در اومدن و برنامه با اجرای زیبا و قشنگ گروه رقص ادامه یافت. روزبه بعد از سلام و خوش آمد گویی صمیمانه به حاضرین، از اون ها دعوت کرد علاوه بر بازدید از نمایشگاه، به ادامه برنامه زیبا و قشنگ گروه رقص با عنوان " راز آفرینش" توجه کنن. بعد از این اجرای زیبا، درحالی که مهمانان مشغول تماشای آثار هنرمندان مختلف بودند، نوای دل انگیز ویلن هانیبال و سین الا که در گوشه مشغول نواختن دوئت بودند، روح تازه ای به فضا بخشید. خوب...، یه خورده متنو خودمونیش کنیم، یه زره راحت تر باهم حرف بزنیم. خوبه. خوشحالم که بامن موافقین. پس بیاین باهم یه گشت تو نمایشگاه بزنیم. به نظرم بیاین یه بارم که شده ترتیب رو کنار بزاریم و ببینیم چی الان جلب توجه می کنه. خوبه، نقاشی های مریم و سما، با رنگ هایی شاد می تونه تو فضایی که دور تا دورش درخت و زمین خاکیه جالب و دیدنی باشه. خواهرای گلم خسته نباشین، خدا برکتتون بده. آهای صبرکنین ببینم، دارم یه صداهایی می شنوم. برای چند ثانیه ام که شده فکراتونو برای خودتون نگه دارین. اِ اِ اِ ...، صدای نت های موسیقی نیست. انگار صدای سمباده و رنده میاد. وای خداجونم ... ، اینجارو ببین، اون یه دختره که داره روی سه تا مجسمه چوبی بزرگ کار می کنه. عجب صحنه ای! چه مجسمه های قشنگی. چه مفهوم قشنگی دارن. به تصویر کشیدن، ایمان و نجات یه انسان فوق العادست. سالومه عزیز برات آرزوی شادی و موفقیت می کنم. اینجا رو، شماها دیگه از کجا پیداتون شد کوچولوهای خوشگل؟ دخترهای نازنین و کوچولو برامون باله می رقصن. با لباسای سفید بالشون، عین فرشته ها می مونن. مرسی از رقص قشنگ و زیباتون. یه صدایی میاد، آها... گروه مسایا، دارن روی سکو برنامه اجرا می کنن. خیلی خوشاینده که آدم در حال گردش تو همچین فضایی، به نغمه های دل انگیز موسیقی هم گوش بده. چه جالب که هیچ سازی اونا رو همراهی نمی کنه! اما عجب صدای پری دارن اصلا احساس خالی بودن نمیده؟ صبر کنین ببینم، این جا هنوز خیلی خبراست. یه عالمه عکس این طرف نصب شده، عکس های قشنگ از هنرمندان و خادمین HYM، ای وای ... ایوت خواهر گل و نازنینم! جای تو و میشل چقدر اینجا تو این جشن خالی بود... این عکس ها محشرن... طبیعت، گل ها، گروه پرستش و ... اینجا رو بعضی از عکس ها به درختا چسبیدن! عکس هایی از کارگاه سالومه! گوهار، خواهر و دوست هنرمندمون، آفرین بر تو برای این عکس های قشنگی که گرفتی. تو، هم تو گروه پرستش فعالی، هم عکاس این نمایشگاه هستی، و هم شنیدم که کارای گرافیک این جشن به عهده تو بوده... آفرین بر تو همه کارات خیلی قشنگن! گوهار جون خسته نباشی. خدا بهت برکت بده. وای ی ی ی، نه!؟! صدای گیتار الکتریک! علی و کیارش، چه خوب... چون شماها مینوازین، خیلی هم خوبه. حتی میشه گفت عالیه. هم نوازی شما دوتا رفیق همیشه زیباست ... استاد گرامی، مگه میشه شمارو فراموش کرد. من از این بالا زحمات تو رو می دیدم... پیش خودمون باشه، آخه من علاوه بر نویسندگی کارای صدابرداری این جشن رو هم دارم انجام میدم. حواسمم به همه چی هست. همه رو از اینجا می بینم و مگه میشه این همه زحمت شما از چشم من دور بمونه؟ مجری برنامه بودن و تدارک ثانیه به ثانیه جشن...، ساده نیست. جدأ خسته نباشی استاد، یا بهتره بگم روزبه عزیز. یوشیا و فریدای عزیز، از شعرهای قشنگ شما هم که در فواصل مختلف برنامه خونده می شدن، ممنون... خیلی زیبا بودند. براتون آرزوی موفقیت می کنم. منتظر اشعار تازتون هستیم... یه ایده فوق العاده... نقاشی با رنگ روغن روی بوم نقاشی چقدر لذت داره. مردم دارن تو این نمایشگاه با هنرمندا همراه می شن...هر کی داره یه گوشه این تابلو رو نقاشی می کنه و یه متنی هم رو پارچه از آن چه در دلشون می گذره می نویسن... ممنون خواهر فروغ عزیز که مارو تو این لذت قشنگ شریک کردی. صدای تار و تنبک، هم متفاوته، هم خیلی خوب. مخصوصأ اگه نوازنده تنبک، یه نوجوان به نام ارشان باشه که دستاش به زیبایی ساز رو لمس می کنن. نغمه های تار واقعأ دل انگیزه. ماهرانست، هنرمنداست... ممنون مسیح، دوست خوبم، دو نوازی قشنگی مهمونمون کردین. یه کم دیگه هم صبر کنین. هنوز تموم نشده. چند نفر اینجان که واقأ باید بهشون بگیم خسته نباشید و جدأ دستتون درد نکنه. پشت یکی از غرفه ها یکی مشغول فروش محصولاته HYMکه واقعأ برای برنامه هم خیلی زحمت کشید. آرش، ممنون از بدو بدوهات. ممنون از زحماتت. مهیار، نمی دونم با چه زبونی از شما میشه تشکر کرد. حضورتون، بودنتون در کنار بچه ها، همه زحمتا و محبتاتون برامون ارزشمنده. شما هنرمندی بودین که شاید اون جور که باید دیده نشدین. ممنون از همه چی. و اما آخر سر باید بگم خواهر نازنین و بابک، زوج دوست داشتنی و شیرین... که خیلی کارا کردن. به خصوص نازنین که مدیریت همه این برنامه ها امسال به عهده اش بود. خیلی زحمت کشیدی، خیلی دویدی، خیلی تلاش کردی... دستت درد نکنه. جشنمون با دعای خادم خدا برادر سیون، قدردانی از هنرمندان توسط روزبه و صحبت های پایانی هانیبال و ... صدای پر انرژی و روح نواز اوژنی که با شادی و پرستش مردم همراه بود، پایان یافت. تا سال بعد و جشنی دیگه، خدافظ همتون باشه. هانیبال عزیز هر چیزی که من نوشتم و هر اتفاقی که توی جشن افتاد همش بخاطر تو، کارها و رویاهای تو بود. ما همه کنارت جمع شدیم تا در شادیت، سهیم باشیم. آخه همه می دونستیم که این روز روز تولد روحانی و تولد مجموعه ای بود که تو برای خدمت به کلیسا و ماها بنیادشو گذاشتی، ما هم تمام تلاشمون رو کردیم تا روز و لحظه های قشنگی تو این روز بزرگ برات بسازیم. شبنم