Honiball Yousef Ministries: زندگی شناخت زندگی شناخت ================================================================================ admin on 25/12/2008 12:11:00 شناسنامه ­اش مي­ گويد به ساعت 11 صبح روز دوازدهم دی ماه 1349 در مشهد چشم به جهان گشوده، اما روايت تولدش از ديدگاه کلام خداوند حکايتي ديگر دارد. كتاب­ مقدس مي­ گويد پيش از خلقت عالم و قبل از صورت بستنش در جسم، خداوند او را به نام مي­شناخته و تولدش در جهان ايمان در مرداد ماه سال 67 خورشيدی و پس از لمس و ملاقات وصف ناشدني و شور انگيز خداوند رخ داده است. در كودكي با موسيقي عجين شد و نخستين نغمه ها را در 4 سالگي با آلات ابتدايي موسيقي همچون ملوديكا و سازدهني نواخت. پدر و مادرش از قوم آشور بودند و برادري كه 7 سال از او كوچك­ تر بود و تفاوت­ هاي بسيار با او و دنياي ذهني­ اش داشت. آن چه در خانواده­ ي کوچک شان به فراواني يافت مي­ شد عشق بود و سادگي، رنج و تلخ­کامي­ هاي زمانه... و امروز عكس­ هايي سياه و سفيد درقاب هاي رنگي، تنها يادگار آن روزهاست. در سال 65 و در نوجواني با مخالفت­ هاي مرسوم پدر و مادر و اطرافيان در هنرستان موسيقي نام نويسي کرد. شرايط خاص اجتماعي آن دوران و نبودن جايگاه مشخصي براي هنرمندان موسيقي در كشور عمده دليل مخالفينش بود. و او فارغ از اين غوغا، به فرداها و آرزوهاي دور و درازش مي انديشيد. 18 سالگي او مصادف است با آن ملاقات بزرگ و شيرين خداوند كه ايمان را برايش به ارمغان مي آورد و مسير زندگيش را به يک باره تغيير مي دهد. او قلب و جواني اش را، روياها و فرداهايش را، به پدر آسماني اش مي سپارد. سال 69 پس از فارغ التحصيلي از هنرستان موسيقي، در دوره ي سربازي است كه خداوند به خدمت آسماني دعوتش مي­ كند. حالا ديگرعزيمت به اتريش و بدل شدن به بزرگ­ترين موسيقي­دان جهان در برابر دعوت عظيم خداوند براي خدمتي کم نظير به قطره­ اي مي ماند، رو در روي اقيانوسي متلاطم... اينک خداوند مي خواهد که او ظرف برگزيده­ اش باشد. كارش را بين جوانان آشوري آغاز مي كند، اما اين هنوز ابتداي راه سفر نيکوي ايمان است. آگاه شدن از رازی مسکوت دست خداي زنده را در زندگيش نمايان­ تر مي­ کند. رازي كه او سال­ ها از آن بي­ خبر بود؛ مادرش پس از مدت­ ها انتظار براي تولد نخستين فرزندش با خداوند عهد مي­ بندد كه اگر صاحب پسري شد، او را وقف خداوند بگرداند تا خادم خدا باشد. و او درست پس از اين عهد ­آسماني به­ دنيا مي­ آيد. دست آشكار خداوند و حضور پررنگ او و سرگرداني­ ها و کاميابي­ هاي توامان او را به آن روياي بزرگ رهنمون مي­سازد. رويايي كه براي بسياري غيرواقعي و خيال­پردازانه است و چندان با چارچوب­ ها و سنت­ هاي كليسايي سازگاري ندارد. فراز و نشيب هاي فراوان و تجربياتي گونه گون در انتظار روزهاي ايمان او بود. او شبان گروه صميمي و آسماني فرزندان نور بود. گروهي كه در اوج تنهايي و بي­ هيچ حمايت و پشتوانه­ اي، تنها به قوت خداوند راه مي پيمود. جواناني كه هر كدام از وقت، جان و مال خود براي پيشبرد ملکوت خداوند هزينه مي­ كردند و تمام قلب­ شان در خدمت مسيح بود. براي مسيح مي­ درخشيدند و امروز نيز هر كدام در گوشه­ اي از اين كره پهناور خدمات گونا­گوني را در خداوند عرضه مي­ کنند. آن گروه و خاطرات و ثمراتش درحافظه­ ي بسياري از ايمانداران ثبت و ضبط است. پس از متحمل شدن تجربياتي گران و در تابستان سال 78 و در خلوتي مسكوت و مذبحي كه براي درك اراده خدا برپا كرده بود، روياي بزرگ زندگيش را از «من هستم عظيم» دريافت مي كند: «خدمت به بدن خداوند عيسي­ مسيح و كليساي زنده­ اش با نگاهي فرا فرقه­ ای» ... و با تراوش بارقه هاي سپيده دم نخستين طلوع خورشيد هزاره سوم ميلادي، مرحله­ ي تازه ای از زندگي هانيبال يوسف در خداوند رقم خورد.